Your Hand In Mine

+ پنجره رو باز می کنم تا باد با خیال راحت بیاد توی اتاق
بدون واهمه از گرد و غبار هوا
بذار اصلا بیاد بشینه روی همه ی وسایل اتاق
اینبار باد بدون اجازه میاد توی اتاقم
به همه جای اتاق سر می کشه و بعد آهسته میزنه بیرون

+ هوای نوشتن دارم دوباره
برای خاطر تو... من... حالا دیگه ما
برای خاطر خود زندگی شاید

+ اصلا بذار گرد و خاک بیاد توی اتاق
حتی بشینه روی دو تا گوی بلوری دوست داشتی ِ پر از خاطره مون
نهایتش آخر شب با یه دستمال مرطوب پاکشون می کنم
اینجوری بهتره
باد بیاد بخوره به پوست دستم
لبه های دامنم رو تکون تکون بده
اینجوری طبیعی تره

+ آدم به هر چیز و هر جا بخواد می رسه
خوبه که آدم برای همه خوب بخواد، برای همه خوب ببینه
برای من.. برای تو.. برای ما.. برای آدما

+ حتی ممکنه امشب بارونم بیاد
یعنی می خوام بگم هوا انقدر خنک شده
راضی ام ازش

+ بزرگ شدن خوبه
داریم بزرگ میشیم، حداقل من اینطور فکر می کنم
این بزرگ شدن ربطی به سن و سال نداره
بزرگی روح آدم منظورمه
روحت که بزرگ باشه خوشبخت تری
راحت تر می خندی، راحت تر می بخشی
حتی گاهی راحت ترم تحمل می کنی
یه جور احساس سبکی
ممکنه خم به ابروت بیاد اما از خستگیه نه موندگی
خستگی که در بره، فقط خوشیهای راه یادت می مونه
سختیاش میشه تجربه 
همون خم ابرو جاشو میده به لبخند گوشه لبت
بنظرم حتی زندگی آدم خوش خلق رو بیشتر دوست خواهد داشت
خیلی بیشتر از بقیه باهاش راه میاد
یهو به خودت میای میبینی بهت میگن خوش شانسی
یا از اونم مهم تر، خوشبختی!

+ حالا دیگه باد قاطی صفحه های کتاب روی تختم شنا می کنه
به تو فکر می کنم
رو به روی آینه نشستم
به خودم میام
میبینم یه لبخند پهن نشسته وسط صورتم
حتی چشمامم لبخند داره

+ این شنبه که برسه میشه یه فصل کامل که می گذره
یه فصل پر از خاطره های ریز و درشت
که روز به روزش رو خودمون ساختیم

+ صدای بهم خوردن صفحه های کتاب می پیچه توی اتاق
مثل صدای کف زدن می مونه

+ اینکه ازت بپرسه: چی دوست داری داشته باشی؟
و تو ببینی هر چیزی رو که تا اون لحظه دوست داشتی داشته باشی، کنارش داری
همون احساس خوشبختیه که گفتم نسبیه اما داشتنش مهمه

+ چند ساعتی گذشته
باد همینطور میاد و میره
از گرد و خاکم خبری نیست
راضی ام ازش

/ 0 نظر / 7 بازدید