قلبم در حادثه چند واژه شکست
:
:
فکر نکردن که هیچ، کاش فراموش کردن را آموخته بودم
.
.
حالا می ماند یک راه
تکه های شکسته را بریزم دور
و یادم باشد
سایه خدا که بر سر کسی نباشد همین می شود
و اینکه آدمهایی بدون قلب بودن را هستند بی آنکه تصمیم بگیرند
:
:
ما در این آسمان هزار ستاره، یک ستاره داشتیم
که آن هم فهمیدیم برقش برای دل ما نبود
یا اگر بود تا زمانی بود که سنگ نبود

یک بغل می خواهم با وسعت ابد
در وسوسه هم آغوشی با مرگ

/ 0 نظر / 5 بازدید