A storm with thunder and lightning

عطر تند توت که از لا به لای شاخ و برگهای درخت های پشت خانه، با رعد و باد آمد و آمد، درست وسط چهارصد صفحه کتاب من پخش شد... از آن وقت تا به حال من ماندم و مستی روزهای بهاری که چیزی نمانده تمام شود/> 

پ.ن: من خوب می دانم که ته دلت لبخند شیرینی منتظر نشسته
        اگر این بغض کودکانه به نفس نفس نیافتد

پ.ن: من که نه، همه ما! مدام از برای بودن بهانه می تراشیم عزیزکم

/ 10 نظر / 7 بازدید
عليرضا

وقتی که خودش با اين همه مستی در حال گذشتن است ، چرا باقيمانده روزهايش را می شمريم تا ...

م.ح.۳.ن

خدا عزيزکتو برات نيگه داره ايشالا

de van hu laaaaaaaaaav u

salam asalaK...kash in pey nebeshta base man bo0o0o00od....haso0dim sho00000o0o0od....fadaye hameye mohabatet beram ke ghade hameye asemo0n mehrabo0niii :*:*:*:*:*

de van hu laaaaaaaaaav u

rasssy! eyd o0made eyd o0made bahaaaaaaaaaaarE :D:D:D:D

آرش

به!!!!!!!!!! پی نوشت: ميبينم که تشريف آوردين بالاخره. پی نوشت۲: دست راستتون رو سر اين امير که بلاگشو خوابونده. پی نوشت۳: خوش آمديد. پی نوشت۴: بسيار. پی نوشت۵: اين مستی روزای بهاری باعث شده همش خواب آلود باشيم. پی نوشت۶: گرمای تابستون هم که بدترش کرد. پی نوشت۷: فقط پائيز!!! پی نوشت۸: جان خودم!! پی نوشت۹: انشاالله که به نفس نفس نيفتد. پی نوشت۱۰: بهانه رو هستم. پی نوشت۱۱: نبندين مغازه رو دوباره ها!! پی نوشت۱۲: اين يک تهديد - رو م به ديوار- نيست! پی نوشت۱۲+۱: تهدید است!!!! پی نوشت۱۴: ارادت داريم.

كلانتر

يادم اومد. بايد اينجا رو به خانمم هم ممعرفي كنم. اين سبك نوشتن رو دوست داره.

بدجنس

اين نوسته پايين يعنی خانوم محترم من زن و بچه دارم دور منو خيط بکش

words

مبارک باشه آقای کلانتر. :)

de van hu iZ diZzzZY bUsSSsSsY :D

منم بازی.... جا موندم!...منم ببريد عروسی...منم بيام!!!... ميام نينای نای ميکنم ..تــــــــــــــازه من با خانوم آقای کلانتر رفيق فابم!! کجاشو ديدی؟!؟!؟!