It was the Thursday afternoon

همه هفته را منتظر شدیم
تا بشود پنجشنبه
که برویم گوشه ای از اینهمه هیاهو
و آهسته و خیلی کُند زندگی را لذت ببریم
پنجشنبه شد
رفتیم
بین آنهمه آدم قدم زدیم
و به اندازه تمام چراغهای سبز و قرمز زندگی را معطل کردیم.

تاب سواری
و آسودگی اینکه تو هستی، که دوست داشتم شان
رنگ کودکی داشتند
تو که بهتر از همه می دانی، هیچ چیز بهتر از یک خیالِ آسوده نیست 

و آخر شب
که کم کم سرد شد
انگار که جمعه بارانی باشد
که شد
...

/ 1 نظر / 6 بازدید
De 1 hu iz Daaay az SliP

تــــــــــــــــاب بازی اونم بدونه من؟ دلت اومد؟ بزار يه بار بريم پارک...کل تاب ميزارم هر کی کم بياره!!! راسی اين موضوع فقط بين خودمو خودت خو؟!