من نه از برای خنده ماه
...تنها شاید
!هیچ
دل ات اگر نازک شده، می بوسمش
درست مانند آن شب
که من بودم و یک عالم اشک
او هم بود، اما خواب
شاید هم بیدار اما خسته از این همه تکرار، مثل تو
اما من بوسیدمش
آرام شد که تا خود صبح صدای بال هیچ پرنده ای را نشنید

بیا مال هم باشیم
من مال خودِ خودت
...تو هم
،آنوقت تو زندگی را عبور کن
و من صبر را تکرار، مثل همه آدمها
به همین سادگی
انگار که خلق مان کرده باشند برای رج زدن از رویِ زندگی این همه آدم

باز هم می گویم، نه از برای خنده ماه
،برای خاطر بی قرار خودم
آغوشم همیشه برای نگاه بغض آلوده ات باز است
اما تو هر روزت را بخند، تا شب خدا بزرگ است

یک روز آرام می گیرد
آن روز من هم آرام می گیرم
گوشه ای از این همه دنیا
نه از برای خنده کسی
برای خستگی خودم، دلم، و شاید ماه

   ()

  شنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٥ ||NegiN   


اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
بهمن ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
اسفند ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥