داره غصه می خوره
شاید از اینهمه بی عدالتی
شایدم چون تنها دلخوشی که تو دنیای به این بزرگی داره، هیچه
دلم شکسته، تو شکستیش خدا
... شاید بخاطر
دلم می خواد باهم معامله کنیم
من در مقابل همه موفقیت هایی که یه آدم می تونه داشته باشه
من در مقابل آسایش و آرامش و خوشبختی یه آدم
؟به این درد که می خورم، مگه نه
تا حالا که من بودمو هیچ چیز خوبی نبود
وضعیت اینهمه پر استرس بود و گاهی غیر قابل تحمل
شاید اگه من نباشم و همه چیز خوب و عالی باشه
آرامش معنی پیدا کنه
من حاضرم
یادته؟ یادته دفعه قبل که باهم معامله کردیم؟
تو خودت خوب می دونی که از من خوش قول تر پیدا نمی کنی
من... بیا باهات صادق باشم
خیلی وقتها شده که دلم خواسته باور کنم تو نیستی
اما نمیشه، نمی تونم! چون خیلی قبل تر، بارها و بارها بودنت ثابت شده
به خود من
با چشمهای خودم دیدمت، حتی بودنتو دست کشیدم
حالا تو تنها راه چاره ای که من دارم
یه بار دیگه بیا و بهم گوش کن
این بار نه بخاطر من
بخاطر اینکه یه نفر دیگه که خیلی دوستش دارم آسایش داشته باشه
ازت خواهش می کنم، اگه لازم باشه التماست می کنم
فقط کمک کن
من اینجام
منتظر، چیزی که ازش منتفرم
خسته، اما هنوز امیدوار
فقط یک چیز که یادت نمیره؟
من ترجیح میدم تو تنهایی بمیرم اما اذیت شدن کسی رو نبینم
   ()

  جمعه ٢٧ بهمن ۱۳۸٥ ||NegiN   


اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
بهمن ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
اسفند ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥