یه قالی بزرگ آبی رنگ داشتیم / هنوزم داریمش البته / از سفر که بر می گشتیم خونه، بدو می رفتم و دراز می کشیدم روی گل بزرگه ی وسط قالی و یه احساس عجیب رو تجربه می کردم.. انگار که زمین زیر قالی خیلی سفت بود و امن ترین جای دنیا / سه شایدم چهار ساله م بود / الانم گاهی میرم و وسط اون گل قالی می شینم / زمین زیر قالی الان دیگه فقط احساس بزرگ شدن بهم میده

   ()

  پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸ ||NegiN   


اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
بهمن ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
اسفند ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥